نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
بنویسیدپرستو بخوانید قفس
 
منوي اصلي
ياهو! مسنجر

ايميل
آرشيو
صفحه اصلي

پيوند با دوستان

3iya
آرام چون برف زمستان
آرش شفاعي
آریو برزن
آناشکراللهی
ادب فرمت
اسدالله امرایی
اشكاي شبونه
المیرا آقازاده
الهام
امتحان ثلث سکوت
بهرام کمالی
بهمن ساکی
پریناز هاشم
تنها
جان غزل
چه باید کرد؟
دارالمجانین
دالله رویایی
دختر ایرانی
سايه
سعیده کشاورزی
سنگ صبور غریب
سید حسین جعفری
سیدعلی صالحی
سیما بازیار
شب قبر
شعر شهریار
شیدا محمدی
شیطان ترین فرشته
عرفان هاشم
علیرضاخسروی
علیرضافراهانی
فرامرز زعفرانیه
فرزانه مرادی
فرشید جوانبخش
قـــــریـــــــه
قصه گوی پیر شهرم
گل شکر
لیدا تبیانی
لیلا صادقی
لیلا عباسعلی زاده
لیلا فرجامی
مانیها
ماه پاره
مجید معارف وند
مخاطب ممنوع
مریم آموسا
مژگان بانو
مظاهر شهامت
مهدی مرادی
مهدی موسوی
مهدی هوا زاده
مهریشت
میثم ریاحی
نازنین
ناما جعفری
نوشتن یا ننوشتن
نون دونی __ مهر زاد
هویجوری
جستجوگر فارسی


تعداد بازديد

جستجو



طراح قالب
محمد

پنجشنبه، 13 مهر، 1385-<#time#>

سلام هم گله اي ها

 

بعد از مدتهاست كه دوباره ياد نوشتن در اين فضاي هولناك كه غالباً كاري جز تخطئه ادبيات و جريانات ادبي نداره .. ولي رخوت يك قليان خوانسار در كنار رودرا داراست !! افتادم و ترك عادت البته موجب مرض است

!!

۱- مولانا به دنیا آمد .. همین ! 

۲- عمران صلاحي از در و ديوار گذشت ... 

شاعر بزرگ معاصر كه در نوشته هايش مطرح شد .....

باز هم منِ ايراني من ِمرده پرستِ لعنتي دير به ياد كسي افتادم كه روز گاري با شعر هايش دختران محله را عاشق ميكردم از ميان شعرهايش جمله اي ظريف را براي ملاقات با همسرم انتخاب ميكردم

.

با شعرهايش ياد ميگرفتم در مقابل خيل عظيم مخالف چه گونه تاب بياورم و

اين خود ماجراست

..

عمران صلاحي از آن دسته شاعراني است كه وي را بيشتر در خودش بايد جستجو كني تا در نوشته هاي جسته گريخته ديگران .. خوشا به حال كساني مثل من كه ديداري هر چند كوتاه با وي داشته اند

..

ياد داشت ميكنيم

:

عمران صلاحي

 

متولد 1325

وفات 1385

شاعر

..

 همين و بس ..

وزندگي يك شاعر به همين اختصار است

!

اشعاري از اين هنرمند دوست داشتني را از مجموعه ء

هزار و يك آينه

به سرقت ميبريم ..

عفريتي

چنان است

 

كه به شن ريزه اي ميشكند

 

و فرشته اي چنان

 

كه آينه هامان را

 

به هراس مي افكند

71/10/29

از اين دريا

 

چگونه ميتوان گذشت

 

كه كوه مغناطيس

 

ميخ از كشتي هامان مي ربايد

 

و بند از بند ميگشايد

 

با تخته پاره اي در آغوش

 

آواره ء آبهاي عالم شده ايم

70/10/29

آن گاه

 

چشم گشوديم و خود را

 

ميان درختان انبوه يافتيم

 

و ماه را ديديم

 

نه اسبي بود و نه راهي

 

ناگاه

 

در هول و حيرت

 

آوازي شنيديم

 

به روشني ماه و طراوت علف

 

به دنبال آواز رفتيم

 

با پرنده اي در دست

..

71/11/6

نشسته ام بر سكويي در كوچه

 

تا از روزنه اي

 

چراغي بتابدت و باغي

 

سراغي از من بگيرد

 

دستمالي مي افتد

 

پر از كلمات

..

71/11/13

در هر سنگي انساني

 

به خواب رفته است

 

در هر انساني آوازي

ماه سنگي بر ايوان

 

غبار مي افشاند

 

اسب سنگ و سوار سنگ وشتاب سنگ

 

پرنده سنگ و در خت سنگ و آب سنگ

وردي بخوان

 

آبي بپاش

 

سنگ ها را

بيدار كن

 

71/10/30

روحش شاد باد تا به ابد

...

۳

-

چندي پيش در تاريخ سه شنبه 2 مهر 85 جلسه اي در تهران سر ( انديشه سراي كوثر)برگزار گرديد كه ظاهرا ً هدفي جز تكريم ا يثار گران و شهدا نداشت ولي في الواقع به جهت وجود عده كثيري ( نوجوان نما !!!!!) فضاي جلسه به نو عي كودكستان تبديل شد و دست اندر كاران هر چه در توان داشتند به كار گرفتند ولي نتوانستند روح استادیوم گونه جلسه را بهبود ببخشند .. اصلا ً ولش كن

.

موضوعي كه اين ميان برايم داراي اهميت است اين است كه چندي پيش . دبير اين جشنواره طي تماسي تلفني از حقير خواستند كه مجوز هر چند شفاهي مبني بر استفاده اين عزيزان از مصرع مطلع يكي از مثنوي هاي بنده به عنوان نام شب شعر را بدهم و از خود بنده هم دعوت به عمل آمد كه به عنوان يك كمترين ؛‌در شعر خواني آن نشست حضور يابم

..

فارغ از هر زنده باد و مرده بادي كه باشد من به شخصه به عنوان كسي كه هنوز شايد زنده است براي كسي كه هر چه داشته داده ؛ يعني جان داده ؛ به هر دليلو به هر بهانه .. تا مني نوعي هنوز به حساب اندك اين جامعه بيايم احترامي كم نشدني قائلم

..

اگر چه هيچ وقت - نخواسته و نتوانسته - شعري براي مناسبتي ويژه نداشته ام ؛ چهار پاره اي را كه خودم دوستش داشتم و البته مناسبتي هم زياد با جلسه نداشت تقديم كردم

..

ولي هر چه صبر كردم و دندان سر جگر فشردم كه شايد نام شاعر اين مصرع وام گرفته شده براي اسم شب شعر برده شود ؛ خبري نشد كه نشد ..البته باور کنیداز اين كه نام من به عنوان شاعر اين شعر برده نشد ناراحت نيستم ... تنها چيزي كه آزارم ميدهد اين بود كه مجموعه اي كه در دست چاپ است .. فردا متهم به سرقت ادبي نشود ..كه آي اين مصرع عنوان فلان شب شعر در فلان جا بوده ..كه آن وقت خيلي درد دارد

......

دليل اين ماجرا را بعد از گوشزد بنده ؛ سهل انگاري عنوان كرده اند ؛ كه ماهم گفتم چشم !! و البته قرار شد كه اطلاع رساني شود تا اين مثنوي هم به ساير كاغذ پاره هاي اطاقم نپيوندد .. البته اين مثنوي آنقدر در نقاط مختلف كشور قرائت شده است كه خطر زيادي تهديدش نميكند... ولي خب ديگه

..

اين شعر در سال

1383 سروده شد و همين مصرع مطلع هم در سال 84 به عنوان نام وبلاگ برگزيده شد ( درس امروز جديد است ؛‌نفس ؛ نقطه ‌؛‌ نفس ........ بنويسيد پرستو بخوانيد قفس )

در 54 بيت

 

با نام

تائخير در واژه

..

3-

دلگيري نبود ؛ فقط جهت تذكر كه اگر فردا روزي مجموعه از هفت خوان ( هفت خان )‌!!‌ارشاد گذشت درتقابل با ديو هشتم نرود جايي كه عرب ني انداخت .

از ميان كتبي كه تازه تهيه كرده ام امروز تصميم دارم در مورد مجموعه ء :

سمفوني روايت قفل شده - اثر مريم جعفري ؛ چند خطي البته نه در بستر جسور نقد بلكه به عنوان دريچه اي رو به كتاب بنويسم .

ازآنجايي كه مريم جعفري از دوستان ويژه ايست كه با اتوبوس خط ويژه از ميدان ديدمان محو شدند .. !! كمترين كاري كه به عنوان صرفاً يك مخاطب ميشد در جبران زحمتش در چاپ كتاب كرد ؛‌خريداري و توجه و نوشتن مطلب كوتاهي است كه اميد است باعث تكدر خاطرش نشود ! كه فكرميكنم بار ها و بار ها شايد حسن نيت خويش را نسبت به خود و قلمشان ثابت كرده ام ( انشاءالله) مريم جعفري را مدتها پيش از نام و بعد از شعر و بعد وبلاگش و بعد هم با خودش شناختم .

و اما كتاب ..

اين مجموعه شامل 40 غزل 6 چار پاره 2اثر محاوره ( عاميانه ) و ۳ مثنوي است كه تقريباً‌ از تاريخ سرايش آثارش پيداست اكثر مجموعه به دهه هفتاد تعلق دارد !!!!!!!!!!!!! ولي انگار شاعر فراموش كرده هر چه در محافل ادبي حضور مستمر داشته باشد و در خوش كلامي و ذهنيت مبسوط و استعداد فوق العاده شهره باشد .. باز مجموعه ء‌نخست .. شناسنامه اي است انكار ناشدني و اگر تا به حال مريم جعفري را با اندك شعر و موهاي بور و اخلاقي خوب و قد .. فلان و فلان و فلان ميشناختيم امروز ميگوييم : ((بابا جعفريو ميگم صاحب كتاب سمفوني !)) و اين حقيقتي است كه مريم از اين پس با آن زندگي خواهد كرد ؛ البته اين ها دليل بر اين نيست كه مجموعه پيش رو ضعيف و نا خواندني است ؛‌ولي واقعيت اين است كه فاصله كتاب با چيزي كه از وي به عنوان يك چهرهء‌شايسته ء محافل ادبي سراغ داريم فاصله ء اگر چه - نه تا ماه - ولي بعيد دارد

كساني كه شاعر را ميشناسند از تعلق خاطر مثال زدني اش به ادبيات كلاسيك با خبرند ؛‌استفاده هاي به موقع از جريانات ذهني به سود متن ؛ بازي با كلمات لوث نشده ؛ و حكومت او بر ابيات ؛ لف و نشر به موقع و در محدوده ء جذب مخاطب ؛ و محصول كلا مي وي از تلفيق نو و كلاسيك از او شاعري ساخته است كه قلمش روان است ..و البته در پی جریانات مدرن نیست که خوی یا بد آن بماند برای بعد

.

يكي از مختصات منحصر به فرد وي (( زنانه نويسي است )) ‌كه به جرءات ميشود گفت كه اگر كسي از نام ايشان هم مطلع نباشد با شنيدن اثرش ؛95% احتمال ميدهد شاعرش به شدت زن بوده !مريم جعفري به آرمان شهری مي انديشد با حكومت يك زن مقتدر كه در زندان هايش اغلب مرداني به سلول قفل شده اند ؛ كه روزي آدم را به خاطر حوا توبيخ نكرده اند

!! ...

غزل اول كه به جرءات ميتوان گفت معروف ترين اثر ايشان است را با هم ميخوانيم

:

من شاعرم خودكار نه جوهر به دنيا آمدم

 

درگير انديشيدنــــــــم من سر به دنيا آمدم

 

تقديربود انسان شدن عمري زمينگيرم كند

 

روحم كبوتر بودو من بي پر به دنيـا آمدم

 

نارنجي وخاكستري پاييز رنگ آتش است

 

هر روز و شب در آتشم آذر به دنيا آمــدم

 

نه اين توان درمرگ نيست اززندگي سيرم كند

 

مردانه خواهم مرد اگر دختر به دنيا آمدم

 

از خوانش و دقت در همين يك غزل مي توان به مواردي دست پيدا كرد كه دريچه اي است رو به جهان نه چندان بزرگ اين كتاب كه اين خود نشانه اي است از فقدان تنوع و نداشت پرداخت مناسب

.

وقتي به تاريخ نگارش یا سرايش اين غزل مي نگريم متوجه مي شويم براي گذشته ي نه چندان دور است

.

زمستان 83 يعني تقريبا كمتر از 700 روز پيش يعني نه خيلي از تفكرات امروز مريم فاصه دارد ونه خيلي آغشته به آثار سالهاي 75 و 76 است(‌شعر دهه هفتاد

).

غزل در 4 بيت و قافيه اي در دست رس و رديفي كه پيشنهادات فراواني براي يك ذهن مستعد خواهد داشت

-

(

 رديفي بلند كه در ساخت وزن دست شاعر را باز نگه مي دارد- به دنيا آمدم ) قافيه هايي كه حتي مي توانست به طنز هم راه پيدا كند مطمئنا به شاخكهاي قدرتمند مريم هم خطور كرده ولي به جهت وسواس ستودني وي بالاخص در اين غزل از شعر حذف گرديده اند - و شعربا ( من شاعرم ) آغاز مي شود و به انتهاي مصرع به دنيا آمدم ختم مي گردد و آمدم كمي در ذهن ايجاد شبهه مي كند و كمي توي ذوق مخاطب بزند ولي ايجاد يك فضاي خودماني براي ارتباط ملموس بين شاعر و مخاطب نياز به چنين ترفندي هم دارد شايد بتوان اين اتفاق رامنوط به تاكيد شاعر در يك فضاي خود بينانه دانست كه در بيت نخست اقدام به ايجادتعرفه خويش دارد كه مسلما بايد تاكيد بر خويشتن داشته باشد - نقطه ي عطف بيت اول مصرع دوم آن است - درگيري و ترادف انديشيدن در كنار كلمه سر - و واژه ( درگير) با ( سر به دنيا آمدن ) كه زايمان را تداعي مي كند فوق العاده و بسيار سنجيده است كه اتفاقا در آثار مريم از اين اتفاقات كم نيست.

اما بيت دوم.تقدير بود انسان شدن عمری زمين گيرم كند - باز هم از نظر معنايي با ارتباط واژگاني تقدير انسان شدن و زمين گيری روبرو هستيم كه گواهی در سبقه کلام دارد

.

ليكن از زبان بسيار جاندار و تواناي اين غزل مصراع چهارم بعیداست

.

که متاسفانه در این مجموعه از این اتفاقات نیز کم نیفتاده ؛ شاعر به جهت اصراری كه در ايجاد يك پارادوكس صوري و معنوي در واژهء پر؛ زمين گيري و همچنين رهايي از افتضاح اسارت و انسان شدن دارد رو به كبوتر مي آورد.يعني اولين ذهنيتي كه به وي خطور مي كند

.

در 4 مصرع 3 بار از ضمير من استفاده شده است و 7 مرتبه هم از ميم بدل از ضمير كه در نوع خود كمي زياده روي است

.

خصوصا كه شاعر در مصراع چهارم

( پيشنهاد ) مي توانست خيلي راحت به جاي ( و من ) از واژه ي اگر استفاده كند كه هم از ابراز يك من ِ ديگر جلوگيري كرده باشد و هم فضاي متنوع تري را ايجاد كند اگر چه در مصراع آخر اين اتفاق افتاده است ولي در جايي كه 7 بار در 3 مصرع تكرار صورت مي گيرد 2 (اگر) در يك غزل زياد غير قابل قبول نيست البته به ( زعم بنده ) بيت سوم را مي توان بدون دلايلي پذيرفت.

بحث دستمالی شده ء پاييز و آتش - نارنجي - آذر كه البته استفاده از رنگ خاكستري به جاي زرد ايجاد فضاي مناسبتر و قابل تحمل تری كرده است كه در شرايط روحي نا متعادل شاعر شكل گرفته و اين نويد ايجاد بيتي مخرب را در انتهاي كار مي دهد - يك ورطه نا اميدي و نا بودي در بيت ما قبل آخر - و بعد اقتداردرمانا شدن و نا ميرايي يك روح بزرگ زنانه در مصراع آخر همانطور که از خود مریم هم انتظار میرود

..

روي هم رفته مريم شعر خوبي را براي فتح باب انتخاب كرده است هم مريم را معرفي مي كند هم ذهنيت را؛ هم قلم را ؛‌ در ساير اشعار كتاب به اشعار صفحات13 و20 هم بر ميخوريم كه بازچشمه هايي از توان رو به رشد مريم را نشان مي دهد . 12 غزل در كتاب مربوط به دهه ي 70 است اشعاري براي حد اقل 9 سال پيش يعني اشعار دهه ي هفتادي است كه هنگامهء جولان شعراي بسيار قدرتمندي است كه متاسفانه شعر هاي اين مجموعه كه در آن سالها شكل گرفته اند زياد با آثار شاعران دهه ي 70 قابل قياس نيست پس ما هم به نوعي از نقد تطبيقي و مقايسه خود داري مي كنيم

.

مريم توانايي سرايش را سعي مي كند در اشعار دهه ي 70 جستجو كند

.

توانايي وي در چینش كلمات و تسلط وي در اختيار داشتن دايره ء واژگاني وسيع و سرعت انتقالش مثال زدني است

.

مخصوصا در

جامعه ي شاعران زن كه ايران ِ امروز از فقر شعراي زن رنج مي برد.

نگاه مولانا گونه ي وي و تعقيب مدارك استفهام تا دستيابي به هيولاي متن و احتراز وي از استفاده ي بي مورد از واژگان بي پدر و مادري كه شعر را به ورطه هاي كلنجار مي كشاند از مريم جعفري شاعري كلاسيك ( نه كلاسيك زده ) ساخته است كه حتي در برخي از موارد ( اشعار شنيده شده ) ( نه چاپ در مجموعه ) از روند بازگشت هم به نفع خويش بهره مي برد

.

و اماقصه وجود دفاتر مختلف هم خود صيغه اي است كه بايد خوانده شود.؟

!

دفتر غزل - چهار پاره - مثنوي - عاميانه !! البته اين بد نيست هر چه باشد بايد شاعر توانايي خويش را به منصه بگذارد.ولي اين دفاتر آيا بايد خود ببويد يا عطار بايد ميكروفن و بلند گوي خويش باشد.يعني آيا شاعر حق دارد كه شعر را بخوراند يا خود شعر خوراك خوبي باشد.مخصوصا در دفاتر عاميانه كه شاعر چيزي براي ارائه ندارد آن هم درست قبل و بعد از مثنوي و چهار پاره - چهار پاره هايي كه خيلي حساب شده تر از غزل متولد شده اند و قبل از مثنوي هاست كه هر چه قدر زيبا باشد از دايره ي واژگاني گسترده و انديشه ي مبسوط مريم بعيد نيست

اين عامينه سرايي به ساير اشكالات كتاب افزوده شده است

.

در ارتباط با چهار پاره (

عقيده ي من اين است كه فرزند غزل و مثنوي است ) يعني هم درايت غزل را به ارث مي برد و هم از ژن طنازي مثنوي بهره مند است.

جعفري كه هم در غزل تواناست هم در مثنوي يد طولايي دارد بايد هم نقطه ي عطف كتابش چهار پاره باشد

.

ولي به صورت خلاصه از مثنوي ها انتظار بيشتري مي رفت

.

از مجموعه ؛‌ انتظار بيشتر تر مي رفت

.

و از مريم انتظار بيشتر تر تر تر تر تر تر تر تر

............

مريم بايد در انتخاب آثارش و يك دستي آن بيشتر مي كوشيد.اگر چه مي توان حدث زد كه وي سعي داشته است آيينه ي تمام نمايي از دوران شاعري اش را بسازد ولي باز هم بايد متذكر شد كه اين كتاب شناسنامه ي وي است

.

مريم جعفري بي شك فهيم و مستعد است

.

شاعر است

و اين حقيقتي انكار نا شدني است

.

در به روز رساني بعدي اقدام به باز خواني و بحث در مورد كتاب زنهاي باراني اثر الهام فاضل نيا خواهم كرد

.

يا علي تا

         ب

           ع

              د

                

.

از طنز تا درد بليغ راخوب مينوشت و اين از مختصات ويژه ء خود عمران است



پنجشنبه، 15 تیر، 1385-<#time#>

باز به نام خدا !!
سلام هم گله ای ها ..
موضوع ساده است .. مثل رفتن .. و ساده تر مثل برگشتن …
به دستهای خالی سخاوت نمی آید …
مدتی را به سایت نویسی مشغول بودم و از صفای در فقروب غافل ..
ولی امروز باز به همان جمع صمیمی و گر چه ساده باز میگردم ولی با کوله باری از تجربه !!
که چه طور آدم با آدم و شرف با شرف معامله میشود .. بدون آن که کوچکترین خدشه ای به وجدان های پلاستیکی وارد شود … !!!
عروض عرصه ای برای آموختن من بود ..
که بیاموزم ..گاهی نفس سمی؛ و گاهی نگاه خائن ,و گاهی دهان ؛بی شرم میشود …
عروض به من آموخت که الیور توییست گاهی برای یک ملاغه آش بیشتر همه چیز فروش میشود … عروض آموخت که واژه هایی مثل انسان هنوز در حد واژه اند . و گاهی باید با وا ژه ها فقط بازی کرد ….عروض آموخت تا وقتی که جیب نداری نباید حتی برای کمک پیش قدم باشی …
عروض آموخت که چرا بچه های چاله میدان از نامرد به اندازه فحش مادر بدشان می آید !! ..
عروض آموخت که باید برای بالا رفتن حتی معلم دوران دبستان و آموزگاران قهوه خانه ای را پله نردبان کنی چون در نوک درخت سیب بیشتری آفتاب خورده است …
عروض آموخت .. نباید به کار دیگران کار داشته باشی بگذاری هر که هرچه دارد بپاشد روی صفحه و مبادا اسم فلان ادیب را با اسم فلان استاد (نت ) اشتباه بنویسی ..
عروض آموخت که به راحتیه بلند کردن ریش میتوان به آن خندید .. حالا ریش مال هر که که میخواهد باشد ..
عروض آموخت گاهی مشکلات از این ستون به آن ستون قابل حل میشود .. مگر آنکه ستون د ر دسک تاپ باشد !!
عروض به من آموخت که یک اسم چه قدر بزرگ میشود که گاهی چه قدر جای میگیرد که گاهی جا برای هیچ کس نماند که اگر آن اسم صندلی را ترک کند چه قدر اسم که به روزگار خودش بر میگردد .. مثل منزوی که چه قدر جای دیگران را تنگ کرده بود !! که البته این به فیزیک ش ربطی نداشت !!
عروض به من آموخت که نباید به کسی عروض بیاموزی ..... !
عروض به من آموخت چه گونه بدون التماس فقط با فضا فروشی میتوان از همه مطلب خصوصی حتی گرفت ...
من حالم خوب است ..
و خوشحالم که الیور توییستی هستم که به بشقاب کوچکم احترام میگذارم ....
اصلا به من چه که چند ماه پیش برای خر شدنم التماس میکردند...
اصلا به من چه که اسم عروض؛چارت بندی؛ستون بندی ؛ تنظیم سیستم ؛ مال منه ...
اصلا به من چه که کسانی با تو به عروض آمدند حالا از نبودنت نفس میکشند ...
اصلا به من چه فلان شاعره که به شعرش زنده بود؛ حالا سکه سکه نقد مطلب میکنه !!
اصلا به من چه کسی یادش نیست خیلی از آشنایی هارو ...
اصلا به من چه خیلی ها یه مرتبه میذارن میرن خارج !!!
اصلا به من چه خیلی ها از بغل من امروز به بغل هم میپرند ...
اصلا به من چه سایتی که روزی برای وصل آمده بود امروز دم از تفرق و ریشه کنی میزند ..
اصلا به من چه که ستون سپید که پیشنهاد من بود از کنار به مرکزی که برای خبر رسانی و بیدار باش این خیل خواب آلود بود آمده است .. به شوق ابتکار تازه تر ....
اصلا به من چه این روزها در قهوه خانه های سر راه یک قلیان آسوده هم نمیتوانم بکشم ...
اصلا به من چه این روزها
(( من میخواهم آسمان خودم را رنگ کنم ) )
آقا خانم ... هی نپرسید با فلانی مشکل داری ؟ یا نه ؟
آره من با همه آدمهایی که از گوش دراز دیگران برای شنیدن حرفهای خصوصی استفاده میکنند ؛ مشکل دارم ...
من با تمام شعرا که خودم هم متاسفانه بینشان هستم مشکل دارم ..
از همه کسانی که وادی ادبیات را حیاط خانه شان میدانند . مشکل دارم ...
با سرقت ادبی !
با سرقت ایده !
با سرقت رفیق !
با سرقت اسم ؛
مشکل دارم ...
مشکل من یک نفر نیست ...
یک نفر برای غصه خوردن حجم کوچکی است ....
دو شماره مدیر عروض بودمو نیستم .......دوستان زیادی هستند که من را( ما) خطاب میکنند!!!!!!..به امید خدا روزهای نه چندان دور به عنوان یکی از ارکان موفق این مرزو بوم شناخته خواهند شد .
دوره الیور تویست گذشته است این روزها در شرکت هیولا ها از جیغ آدمها برق میگیرند ..........................................................................
مدیریت وبلاگ گله ها علیرضا آذر ...
من باز هم به روز میشو د
تا
بعد
یا
علی


پنجشنبه، 28 اردیبهشت، 1385-<#time#>

سلام هم گله ای ها ی همیشه ..
زود دیر شد ..

راستش اصلا یادم نیست کی بود شروع کردم به وب نویسی فقط میدونم که این سومین وبی بود که مینوشتم و برای ادبیات کار میکردم ...
قبل از اینکه گله ها به این صورتی که الان هست در بیاد یک بار به طور کامل از پرشین بلاگ حذف شد؛ اون موقع بیش از 1000 بازدید داشت که در زمان خودش بد نبود و داشت تقریبا راه خودشو پیدا میکرد تا یک سال و نیم ؛ دو سال پیش که گله ها به چهره امروز درآمد و نگهبانی از این وب به دوش محمد فراهانی بود و طراحی قالب رو هم به عهده داشت تا وبلاگ در کنار مطالب چهره جذاب ترو قابل تحمل تری داشته باشه ... و تا امروز در هر سه گله ها تقریبا 4000 نفر بازدید کننده داشته است

بسیار خوشحالم .. که خط مشی گله ها با تمام سنگهای سر راه که بودند و پرتاب هم میشدند !! تغییر چندانی نکرد .. رسالت این وب همیشه ایجاد فضا برای شناخت دیگرانی بود که باید شناخته میشدند و لی صدای عربده های جامه دران ؛؛خوردنشان !!!!!!

به هر ترتیب این برای بار آخری است که گله ها به روز میشود .. همیشه فکر میکردم چه قدر راحت تر از این حرف هاست ولی دلی که به این صفحه سیاه بسته ام سخت جدا بشود ..
در این مدت از تمام هم گله ای هایی که با نظر خود چه خالصانه چه مغرضانه ! من را برای پیشروی بهتر تربیت کرده اند ممنونم .. تمام کسانی که فحش دادند .. آنهایی که بوسه فرستادند .. آن هایی که کتاب به آدرس منزل دادند !! آنانی که اسمشان در لیست معرفی هست و هنوز من شرمنده ام ..آنهایی که لینک دادند و من پشت گوش انداختم ..ووو آنهایی که ....


دستشان را محرم و نامحرم مفشارم و میبوسم ..

با توجه به فضای مسموم ادبی در محیط های مرسوم امروز ((حضوری ))؛ که کمتر کمکی هم به رشد و تعالی ادبیات در جامعه وهم زده ما نمیکند و اغلب سرشار از اذهان مخدوش و تکه پرانی های مجلسی و شیوع حسادتهای مدرن و گه گاه هم ایجاد بنگاه محبت !! است .. و نیز با التفات ( علطفاط ) !! به دنیای مجازی شبکه که امروزه با ایجاد سایتهایی پیش پا افتاده به نام شعر هر چیزی را به خورد هر کس میدهند و آنهایی که کمی بی مخ تر میرانند فیلتر میشوند.. چندی پیش به فکر ایجاد هوایی تازه برای آنهایی که کمبود اکسیژن دارند و این سیر تسلسل به خمیازه اشان انداخته افتادم ..... باید شروع میشد و شد .....
محمد فراهانی که این روزها بیشتر به دوقلو های چسبیده شبیه تریم تا به دو دوست ترتیب بیشتر راه را داد و با طراحی قالبی در خور ؛ مشتاق ترم کرد .. فضا خریداری شد .. مردیم تا دومین ثبت شد و در نهایت ((عروض )) به دنیا آمد من ((علیرضا آذر)) به همراه ((محمد فراهانی)) تصمیم گرفته بودیم که سایت ادبی راه اندازی کنیم .. ولی با در نظر گرفتن شیوه حرکت گله ها و خط مشی مشابه قریه که خودش سایت کاملی بود ... و مسئولیت آن را محمد فراهانی عهده دار بود تصمیم بر آن شد سایت به مجله ادبی تغییرکند تا نگارنده های مطلب بیشتر باشند و حقیر مدیریت سایت را به عهده بگیرم و گه گاهی هم اگر لایق بودم مطلبی در رکاب بزرگانی که دست یاری داده اند بنویسم .. سایت عروض تا چند روز دیگر یعنی ((یکم خرداد ماه)) پیش شماره خود را با نویسندگانی محدود منتشر خواهد کرد و چیزی نخواهد گذشت که با یاری هنر مندان معاصر شماره n ام خود را با نویسندگانی نامحدود منتشر میکند انشاءالله ..

www.arooz.com فعلا به صورت یک اطلاعیه ران خواهد شد و یک خرداد رسما افتتاح میگردد با اولین مطالب که از دوستانی نام آشنا منتشر میشود ..
سایت عروض دست نیاز و همکاری به تو هنرمند امروز دراز میکند و تو دست او را خواهی گرفت اتحاد شهود قلم است
غم انگیز است ولی چه میتوان کرد ؟
باا حترام به تمام وب نویسان ؛ ولی باید در پرشین بلاگ در صفحه اول نگاهی به محبوب ترین سایت ها بیاندازید کدامشان در حوزه ادبیات حرکت میکنند ... اصلا کدامشان حرکت میکنند؟ دوستان باید فهمید و حرکتی سنجیده کرد
مطالب خود را به آدرس www.rooh_bozorg@yahoo.com ارسال نمایید تا در عروض استفاده شود به امید توفیق همگانی ..

شورای سر در بیری نشریه که نامشان در شماره های بعد معرفی خواهد شد بعد از سنجش؛ آثار را به ترتیب اولویت در عروض قرار خواهند داد


گله های من دو ماه دیگر 27/4/1385 با هزاران یادهای روشن و زنده از سرور پرشین بلاگ حذف خواهد شد .. با احترام :
نگارنده گله ها علیرضا آذر
یا علی
دیدار به قیامت ..



سه‌شنبه، 15 فروردین، 1385-<#time#>

 

سلام هم گله ای ها ی عزیز باز هم حرکت ناگزیر زمین سالی دیگر رو رقم زد .

 سالی آبستن 365روز ماجرا که میتونه همه اش یا خوب باشه یا بد  ...

به هر صورت ما فقط میتونیم آرزو کنیم ..

خب امسالم که سال سگه ، خدا به خیر کنه .. یا شایدم سال وفا و دوستیو ...

به هر صورت بشر نیازمند اتفاقاتی است که به واسطه آن چیزی رو به کسی تبریک بگه، بهار هم چیز بدی نیست ....

مبارک باشه !  

خب !

1_ وبلاگ

 مریم جعفری

 غزلسرای خوب کشور http://www.iampoet.blogfa.com  

  دچار تغییرات زیادی شده اول این که تمامی غزل ها از وبلاگش حذف شده و دیگر این که قالب وبلاگ هم به رنگ غم انگیز ی در آمده و از نشاط وبلاگ قبل خبری نیست ..به نظر مریم از چیزی ناراحت شده باشه ... علت رو جویا شدم ،

-- : چندی پیش در یکی از برنامه های تلوزیونی یکی از اتفاقا آشناهای قدیمی مریم شعری  قديمی از مریم جعفری که باز هم اتفاقا برای هیچ مناسبتی سروده نشده بود را اولا به نام خود ثانیابه مناسبت ( اگر اشتباه نکنم ) عاشورا قرائت میکنه  (اون هم با آب و تابی که اشک از هر چند تا چشمت در بیاد !!!) طی مشورتی که با خود مریم داشتم تصمیم بر این شد که که با توجه به فیلم مستندی که از روز واقعه !!! در دسترس است و شماره ثبتی که بر کار مریم خورده از این رفیق نما ! شکایتی تنظیم و اقدامات لازم انجام بشه بعد هم من و سایر دوستانم و( نش )!در شبکه و یا نشریه و یا حتی تلویزیون ماجرا را به اطلاع عموم برسانیم .

در پست بعدی با به سر انجام رسیدن این ماجرا اصل شعر .. شاعر .. سارق ..و جزئیات درج خواهد شد به روز رسانی بعدی را دنبال کنید ..

2_ مورد بعدی در ارتباط با معرفی وبلاگ 2 تن از دوستان و شاعران خوبی است که متاسفانه در این هیاهوی الکی که در بازار شعر و بالاخص غزل ایجاد شده شاید دچا ر حق خوری شده باشند ، که احتمالا شده اند ( امیر پیر نهان ) aghayehichkas.blogfa.com

( مهدی استخر )  http://ghabzerooh.blogfa.com

در دوره ای از ادبیات قرار داریم که شعرا در برزخی از وقایع ادبی قرار گرفته اند حرکت به سوی اتفاقات کلاسیک و عقب گردی جدی که دلیلش را وجود جوهره ء شعر در ادبیات کلاسیک هر مرز بوم  میدانند و عده ای که اقدام به حتی ایجاد فضای تازه( مدرن ،پست مدرن ، پسامدرن ، فرامدرن ،....مدرن ،.........مدرن ) کرده اند در مورد صحیح یا غلط بودن این حرکت مجالی بیشتر میطلبد که در حوصله این پست نیست ولی به هر حال در این شوربای هزار آشپز ! این دو دوست عزیزم با ذهنیتی بکر و استعدادی بی شک کم نظبر شاعریه بی سرو صدایی دارند ...سر بزنید و دستگیری کنید ..

3_سایت علیرضا آذر (!) بانامی متفاوت در اواسط اردیبهشت ماه ران خواهد شد ... در باره سایت بعدا درخود سایت بیشتر خواهید شنید .. اما تقریبا خط مشی گله ها را دنبال خواهد کرد ولی به طور جدی تری در مورد شعر خواهد پرداخت ضمن این که در هر پست میهمان ویژه ای هم خواهم داشت .. خریداری هاست و دومین  از محمد فراهانی http://www.gharieh.com/ انجام شده و طراحی قالب نیز توسط این عزیز گرامی صورت گرفته است ..

4_ به احتمال بسیار زیاد تا چندی دیگر اقدام به برگزاری یک انجمن ماه خواهم کرد یا بهتر بگویم خواهیم کرد که احتمالا در یکی از فرهنگسراهای معتبر تهران خواهد بود اقدامات اولیه این اتفاق رو به پایان است ..

5_از دوستانی که درخواست اضافه کردن لینکشان را داشتند ... باید بگویم چشم !

6_ سفارش میکنم تا قبل از آن که اشعارتان را ثبت نکرده اید و شماره ندارند در وبلاگ استفاده نکنید ...یا اگر هم استفاده میکنید به دو بیت اکتفا کنید ..

در نهايت من اين کاررو تقديم کردم به:

 محمد رضا اميری و محمد فراهانی عزيز

ولی ميتونه مال خيلی از شماها باشه :

لابه لای  غم و لبخند به دنيا آمد

قله سخت سمرقـــــند به دنيا آمد

بهترين يار دبستانی من تا به ابد

 آن که در آخر اسفند به دنيـا آمد

 

.سالی شاد داشته باشید

 یا علی

ت

    ا

      ب

          ع

              د  

 



یکشنبه، 23 بهمن، 1384-<#time#>

قصه از اینجا که نوری در شروع جاده است   

قصه در نی نامه اگار اتفاق افتاده است

اول راه آسمان را در افق دلباز دید

انتهای ماجرا را در همان آغاز دید

باورش تلخ است اما واقعیت تلخ تر

مرگ آدم تلخ و مرگ آدمیت تلخ تر ...

 

3 بیت از یک مثنوی 35 بیتی عاشورایی .. علیرضا آذر زمستون 84

 

1- محرم رفت یا حسیناتون نوش جون ..

 

 

 

 

 

 

عزای همه قبول باشه ..

 باذکر نام سايت کسوفجمهوری اسلامی

 

 

 

 

 

 

نمیدونم دقیقا چند وقته به روز نکردم .. ولی انگار خیلی وقته ؛ اصلا ً طرف خودم هم نیومدم چه برسه به نت و وبلاگ شعر و مخاطب .. داشتم کار های قبلی رو چک میکردم دیدم تقریباً تو سر آغاز هر پست یک گله  از شرایط و زندگی و فشارهای روحی و روانی  اون کردم ، اینو بذارین پای یکنواخت بودن شرایط و سیر افقی و بی پستی بلندی که ضربان  زندگیو تقریباً به صفر میرسونه !!

هم گله ای های زیادی هم در این چند وقت زحمت کشیدند که حقیر به خیلیاشون حتی برای تشکر هم سر نزدم ؛ عفو از بزرگانه و امید این که منو مورد عفو و رحمت قرار بدن ..

2- مدتی بود که میخواستم وب رو با معرفیه که سایت خوب آپ کنم ولی نمیشد که نمیشد  تا ایندفعه که طلسم زدو شکست !! امروز میخوام راجع به سایت (( مانیفست )) wWw.MANifeST.IRصحبت کنم ؛؛ سایتی با مدیریت دو نفره ؛ دوست بسیار گلم روزنامه نگار فعال و با ذوق ایلنا  سر کار خانم مریم آموسی و پسر خوب و توانا ی دنیای نت و ترانه آقای عرفان هاشمی ؛ هردوی این عزیزان مدتی قبل دارای وب لاگهای شخصی خود بودند ... آموسی با وبلاگ (( ایلبرت )) و عرفان هاشمی با (( ترانه های زمین )) فعالیتهای خوبی رو دربازار شعر شبکه د اشتند .. نکته جالب توجه این که در این سایت تقابل دو شاعر از دو دنیای متفاوت رو شاهد هستیم که نمونه خوبی هم برای یاد گیری فضای تحمل ایجاد میکنه و هم دموکراسی این بار در یک حجم ادبی نمود میکنه مریم با یک اندیشه متنوع در یک فضای ساختارمند شعر سپیدی محکم رو روانه میکنه و در مقابل ترانه سرایی عرفان یک فضای لغزنده و عاری از کنش های تعارفاتی معمول رو به رخ میکشه ... این روزها که در اکثر انجمنهای ادبی ( نه تنها در تهران ) بلکه ( کشور ) سراینده های قالبهای مختلف  در برابر هم جبهه میگیرند و با گارد بسته هم رو به رو میشوند این اتحاد در مانیفست باعث حرکت شده است ؛؛ چندی به طول نخواهد انجامید که مانیفست فضای بیشتری برای خود دست و پا خواهد کرد . به شرط آنکه گستره تبلیغات وسیع تر و گسترده تری انجام شود و این بر ماست که اگر دوستدار پیشرفت در جوامع ادبی – مجازی – حقیقی -  هستیم برای گسترش آن آستینی بالا بزنیم ..

 خوشبختانه این سایت بر خلاف نام هیچ اصراری برای  معرفی خود ندارد و بیشتر به نیت شناساندن دیگران به وجود آمده .. والبته این همان هدفی است که گله ها هم دنبال میکنه و حال در این بین نامی از خود بردن هم از سر دوست خواهی است ..

 این دو دوست چون خود از دایره شاعران هستند بی شک از انتقاد  استقبال میکنند .. پس انتقاد فراموش نشه چون اعتقاد بر(( ساختن بعد از ویرانی است ))

این فضا جای مناسبی برای معرفی آثار شما و خودتون هم هست و میتوانید با فرستادن عکس و اثر  خود را از همراهان مانیفست بدانید

 دورود بر آموسی و هاشمی شاید روزی گله ها در مانیفست معرفی شد .. !!

3- نکته بعد در مورد اتفاقاتی است که این روزها خیلی داره بهش پرداخته میشه در مورد خانم مریم حقیقت دوستی که من افتخار هم صحبتی ایشون رو در 2 جلسه 2 ساعته داشتم و اتفاقاً از روزهای خوب هم میشه یاد کرد .. حالا این مسئله که حقیقت آدم خوبی یا بدی است نه به من مربوطه نه به هم گله ای های من .. اصلا نمیخواستم به این موضوع بپردازم اما  این روز ها شدیدا ً از طریق ای میل و تلفن و کامنت و ... در فشارم حالا خوبه همسر من از این مسایل بی خبره و گرنه نت هم بی نت (( اند زن ذلیلی)

درست یاد دختر بازی های دبیرستان افتادم که غلام با اقدس دوست میشدو زری که حسودیش شده بود با نادر میریخت رو هم که غلامو تو یه پس کوچه ترتیبشو بده !! آقا ؛ خانم ؛ شعر مُرد  ها !! شهید شدا !! دست وردارین . اگه مشکلی هم با کسی دارین شما رو به امام حسین بی خیال ما شین ؛ ما پیر شدیم رفت!! فدای همه تون بشم

4- تو این مدت به انجمنهای زیادی سر زدم و بعد از یک دوره طویله نشینی مصمم به ادامه حیات در جنگل بودم ؛ به امید این که شاید تغییری کرده باشه و شاید شرایط برای ادامه حیات ......؟!!

اما..

نُچ!!

هنوز یاد نگرفتیم در کنار هم ؛ کنار هم بودن رو تحمل کنیم ..

تو انجمنهای ترانه – که توش همه چیز خونده میشه حتی روزنامه های محلی – غزل  و سپید و هایکو !! رو هم از دیدگاه ترانه نقد میکنن اونم با چه آب و تابی تو انجمنهای کلاسیک زده تار عنکبوتی کار آزاد ؛ نیمایی ؛ مدرن ؛ پست مدرن !!!!!!! فراپست مدرن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و.... حافظانه نقد میشه و جالب اینکه اگه ... داری اعتراض نه !! نظر بده ..

اجراهای ضعیف در نامی ترین انجمنها ؛ قطب ؛ دسته بندی ؛ نوچه بازی ؛ نوچه سازی !! ؛ آپارتاید شاعرانه !!ووووو...

و غم اینکه چرا پیله را شکافتم و از کتابها جدا شدمو به دروغ انجمن برگشتم و حالا دوستهایی که جدایی از اونها سخت تر از قبله ..

اگر کسی این پُستو میخونه که مسئولیت اجرایی داره .... هشدار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شعر در معرض انقراض است ...

 یا علی

تا

    ب

       ع

          د......

 



Copyright © 2005Gharieh

  RSS 2.0